X
تبلیغات
زولا
شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1388

زندگی و مرگ

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟

مرگ حرفی نزد!!!

زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی

مرگ ساکت بود

زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، شور کجا ؟

اما مرگ تنها گوش می داد

زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟

و مرگ آرام گفت :

تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید