X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1388

پیله

یادته ؟

تو یه مسافر بودی .....یه مسافر خسته دنبال یه خلوت امن ......

دل منم یه خلوت امن بود چشم به راه یه مسافر.......

توو این خلوت امن لونه کردی.......گرم شدی .......

ارووم شدی و بدون اینکه بفهمی بودنت برام عادت شده

دور و دورتر شدی .....

توو روزایی که آغوشم نیازمند حرم نفسهات بود ودلم چشم انتظارمرهم دستات

نه از گرمی نفسهات خبری شد و نه از مرهم دستات......

حالا یه پیله خاکستری دورخودم و تنهایی هام کشیدم.......

و دارم آرووم آرووم توو انزوای محض فراموش میشم.......

این پیله رو دوست دارم ......

چون می دونم دیگه هیچ مسافری سراغ یه پیله خاکستری نمیاد.......